تبليغاتX
alone & love <body>
پنجشنبه 29 مرداد1388


این قصه را شنیده ای؟

سال ها پیش

پیش از فرو ریختن آن دیوار

در کشور شرقی مردی پیش دکتر رفت. مرد غمین و گرفته می نمود.

پزشک مشکلش را افسردگی شدیدتشخیص داد. به وی گفت:

باید شادتر زندگی کنید

بیشتر  بخندید. از کار و فعالیتتان کم کنید.

 گریمالدی دلقک برنامه جالب و خنده داری دارد. پیشنهاد می‌کنم

به دیدن برنامه وی بروید  تا حالتان کمی بهتر شود.

   نگاه خسته ام را به دکتر دوختم و گفتم:

 آقای دکتر، من خود گریمالدی هستم.

 


12:47 | fatemeh |




سه شنبه 20 مرداد1388


یه شعر خاطره انگیز

 

از كفر من تا دين تو راهي به جز ترديد نيست

دلخوش به فانوسم نكن اين جا مگر خورشيد نيست؟

با حس ويراني بيا تا بشكند ديوار من

چيزي نگفتن بهتراز تكرار طوطي وار من

بي جستجو ايمان ما از جنس عادت مي شود

حتي عبادت بي عمل وهم سعادت ميشود

با عشق، آن سوي خطر جايي براي ترس نيست

در انتهاي موعظه ديگر مجال درس نيست

كافر اگر عاشق شود بي پرده مومن مي شود

چيزي شبيه معجزه با عشق ممكن مي شود

 

 


12:9 | fatemeh |




سه شنبه 20 مرداد1388


در جلسه امتحان عشق

من مانده ام و يك برگه سفيد

يك دنيا حرف ناگفتني

ويك بغل تنهايي ودلتنگي...

درد دل من در اين كاغذ كوچك جا نمي شود

در اين سكوت بغض آلود

قطره كوچكي هوس سر سره بازي مي كند

و برگه سفيدم

عاشقانه قطره را به آغوش مي كشد

عشق تو نوشتني نيست بانو

در برگه ام كنار آن قطره

يك قلب كوچك مي كشم

برگه ها بالا....

وقت تمام است

 


9:37 | fatemeh |




سه شنبه 13 مرداد1388


ای شب از رویای تو رنگین شده


سینه از عطر تو هم سنگین شده

ای به روی چشم من گسترده خویش

شادیم بخشیده از اندوه بیش


همچو بارانی كه شوید جسم خاك

هستی ام ز آلودگی ها کرده پاک

ای طپش های تن سوزان من


آتشی در سایه مژگان من


ای مرا با شور شعر آمیخته

این همه آتش به شعرم ریخته


چون تب عشقم چنین افروختی


لاجرم شعرم به آتش سوختی


ای دو چشمانت چمنزاران من


داغ چشمت خورده بر چشمان من


بیش از اینت گر كه در خود داشتم

هر كسی را تو نمی انگاشتم


11:57 | fatemeh |




جمعه 2 مرداد1388


 همدم شبهاي دلتنگي من....

امشب مهمون كدوم آسمون بودي ؟

هم صحبت كدوم ستاره ؟ همدرد كدوم مهتاب ؟

 يادت هست ؟

شبهاي پريشونيمو با تو قسمت و ستاره هامو بغل بغل به آسمون چشماي تو تعارف مي كردم .

 سياه چالاي دلتنگيام رو لبخندهات پرمي كرد .

براي گذري هر چند کوچولو به آسمون نگاهم برگرد .

 ببين چه جوري ماه ذهنم تو سياره خاطرات مي گرده و اروم اشك مي ريزه .

 بغض هامم جواب نگفته هاي فشرده گلوم رو نمي دن ... .

تو نيستي و من ، شبگرد تنها نشين خلوت غم شدم


9:49 | fatemeh |




جمعه 2 مرداد1388


عشق فروتن است عشق فروتني است

 از ياد نبريم

كه درسرتاسر زندگي خود هرگاه به انسان والايي شايسته ي عشق برخورده ايم

 نخستين خصلت برجسته اي كه در او يافته ايم فروتني او بوده است

و هر قدر درجه ي دانش و فرهنگ وي بالاتر به همان نسبت فروتني او نيز افزونتر است

پس عشق را با اين نخستين خصلت بزرگ و خجسته مي توان بازشناخت عشق نيكي است

 عشق همه ي نيكي هاي جهان را در خود جمع دارد

 و به همين سبب نيرومند است به سبب همين نيرومندي است كه مهربان و ايثارگر است

 و به عكس دمي به اين سنگين دلان و ستمكارگان افسار گسيخته ي سرتا سر جهان بنگريد

كه سنگين دلي و ستمكارگي آنان به رغم نيرومندي ظاهريشان حاصل ضعف و پلشتي آنهاست


9:42 | fatemeh |




یکشنبه 28 تیر1388


شاید رفتن انقدر ها که فکر میکنم سخت نباشد!

وقتی بود ونبودت فرقی نمیکند!

وقتی نگاهی منتظرت نیست!

وقتی چشمهایت فقط بیکرانه های سراب را می پاید!

وقتی بی تو میتوان ازادانه نفس کشید چرا باید در بند بود وعاشق نام گرفت!؟

باید  این عاشقی اینگونه را بگذارم و بگذرم!!

تو رسم عاشقی نمیدانی!!!


20:13 | fatemeh |




یکشنبه 28 تیر1388


نه بغضي گلويم را گرفته بود

نه دلم شكسته بود

نه حتي قطره اي اشك در چشمم

حلقه زده بود

هرگز به زانو در نيامدم كه به پايش بيفتم

هر چند ، او روبرويم نشسته بود

بي آنكه مرا ببيند

و فقط نگاهش ازمن عبور ميكرد

كاش انقدر شفاف نبودم

آن وقت شايد مرا ، خودم را هم مي ديد

شيشه را فقط با آلودگي اش ، با لكه هايش مي توان ديد


19:44 | fatemeh |




یکشنبه 28 تیر1388


باز باران بی ترانه

باز باران ,با تمام بی کسی های شبانه

می خورد بر مرد تنها ,می چکد بر فرش خانه

باز می اید صدای چک چک غم...باز ماتم

 

من به پشت شیشه ی تنهایی افتاده

نمی دانم...نمی فهمم

کجای قطره های بی کسی زیباست؟؟؟؟

 

نمی فهمم, چرا مردم نمی فهمند

که ان کودک که زیر ضربه شلاق باران سخت می لرزد

کجای ذلتش زیباست؟؟؟

 

نمی فهمم..کجای اشک یک بابا

که سقفی از گل و اهن به زور چکمه های باران

به روی همسر و پروانه های مرده اش ارام باریده

کجایش بوی عشق وعاشقی دارد؟؟؟

 

نمی دانم..نمی دانم چرا مردم نمی دانند

که باران, عشق تنها نیست

صدای ممتدش در امتداد رنج این دلهاست

کجای مرگ ما زیباست...نمی فهمم!!!!؟

 

یاد ارم, روز باران را

یاد ارم مادرم در کنج باران مرد

کودکی ده ساله بودم

می دویدم زیر باران..از برای نان

مادرم افتاد

مادرم در کوچه های پست شهر ارام جان می داد

فقط من بودم و باران و گل های خیابان بود

نمی دانم

کجای این لجن زیباست؟؟؟؟

***** 

بشنو از من, کودک من

پیش چشمم, مرد فردا

که باران هست زیبا از برای مردم زیبای بالادست

و ان باران که عشق دارد ...فقط جاریست برای عاشقان مست

 و باران من و تو درد و غم دارد

 

خدا هم خوب می داند که

این عدل زمینی ,عدل کم دارد

 


13:52 | fatemeh |




یکشنبه 28 تیر1388


من پس از مدتها فرصتی یافته ام تا كمی گریه كنم

وبه تنهایی خود فكر كنم

همه تنها هستیم هرچه با همدیگر،تنهاتر گرد هم جمع شدیم تا به تنهایی خود عمق دهیم

جمع ما تنهایان جمع ما تنهایی هاست وچه وحشتناك است

من پس از مدتها فرصتی یافته ام تا به تنهایی خود فكر كنم

وبه تنهایی تو كه چه آسان رفتی....


13:38 | fatemeh |






alone & love